|
درباره وبلاگ
|
|
|
به دلیل علاقه ای که به شعر وادبیات داشته ام ،مطالب و شعرهای مورد علاقه ی خود را در وبلاگم منتشر کرده ام.قبلا از همه نویسنده گان ان کسب اجازه می نمایم.
|
|
| | |
|
|
<-CategoryName->
|
|
|
معبودا!
به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند.
+ نوشته شده در یک شنبه 7 خرداد 1391برچسب:,ساعت 8:38
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
خنده ی آدما همیشه از دل خوشی نیست.گاهی دل شکستن کمتر از ادم کشی نیست،گاهی دل آنقدر تنگ میشه که گریه هم کم میباره ،دل هم سر به دیوار میزنه پس از یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میباره.
کاش میشد قلبها آباد بود کینه وغمها به دست باد بود،کاش میشد دل فراموشی نداشت نمنم باران هم آغوشی نداشت،کاش میشد گم شوند این کاشهای زندگی پشت نقاب بندگی،کاش میشد کاشها مهمان شوند در میان غصه ها پنهان شوند،کاش میشد آسمان رنگین نبود ردپای قهروکین رنگین نبود،کاش میشد روی خط زندگی! باتو باشم تا نهایت سادگی!
اگر میدانستم در پس هر خنده ای گریه ای وجود دارد هرگز نمیخندیدم واگردرپس هرسلامی،خداحافظی هست هرگزسلام نمیکردم،واگر میدانستم درپس هر آشنایی جدایی وجود دارد ،هرگز آشنایت نمیشدم،
وحالا !که خندیدم ،سلامت کردم،وآشنایت شدم دوست دارم ،هرگز فراموشت نخواهم کرد.
+ نوشته شده در شنبه 6 خرداد 1391برچسب:,ساعت 10:4
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
توی قلبــــــم غیر عشقت هر چی عشقه دیگه مرده
دست بی رحم زمونه نفســـه عشقــو شمرده
منو از تـــو، تـــو رو از من به چه آسونــــی جـــدا کرد
دست سردش دست ما رو تــــوی کوچه ها رهـــا کرد
تــــوی کوچه مثل بارون سر رو شیشــه ها می زارم
چاره ای به جز تحمل غیر دلتنگــــی ندارم
دیدن تو مثل رویـــا رفتنت مثل یه کابــــوس
کاش می شد پیشم بمونــــی کاش می شد بمونـــی افسوس
حالا دست سرنوشته که بمونم یا که نمونم
دیگه از عشق و محبت تا همیشه گریزونم
خواب چشماتــــو ندیدن واسه من کابوسه مـــرگه
قصــــه ی نبودن تـــو شعـــر تلخ بــاد و برگــــه
+ نوشته شده در پنج شنبه 4 خرداد 1391برچسب:,ساعت 9:3
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
من تنها نیستم, اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است. من تنها نیستم, لحظه ها را
دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند. من تنها نیستم
چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود. چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می
شوم. هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است .
+ نوشته شده در پنج شنبه 4 خرداد 1391برچسب:,ساعت 8:35
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
اگر پرستو ها كوچ كردن را فراموش كنند اگر شمع ها سوختن را فراموش كنند.
اگرماهي ها دريا را فراموش كنند.اگر پرنده ها پرواز را فراموش كنند.اگرفريادهابي صدا شوند.
اگر پروانه ها شمع را فراموش كنند.اگرمادر ها مهر و محبت را فراموش كنند.
اگر كوه ها استواري را از ياد ببرند واگر ابرها گريستن را فراموش كنند.
اگرزمين سنگدل شود و اسمان دلتنگ و اگر درختان سبز بودن را رها كنند.
اگر قلب ها تپيدن را فراموش كنندو اگر رودها جاري شدن را كنار بگذارند.
اگر مهتاب روشنايي را از مردمان دريغ كندو اگرخورشيد بر زمين نتابد.
من تو را همچون روز ازل كه به عشق خود اعتراف كردم دوست دارم و مي پرستم زيرا كه با تو قلبم شروع به تپيدن ميكند و با ياد تو زنده هستم و با عشق به تو زندگي ميكنم.

+ نوشته شده در چهار شنبه 3 خرداد 1391برچسب:,ساعت 8:22
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
شب امد پشت ديوار شكايت
خموش و بي صدا و پر حكايت
شب امد نم نم باران فرو ريخت
شكوه عاشقي شد بي نهايت
+ نوشته شده در چهار شنبه 3 خرداد 1391برچسب:,ساعت 8:17
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
امتحانِ عشق...من ماندهام و یک برگۀ سفید!....یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی...درد دل من در این...کاغذ کوچک جا نمیشود!...در این سکوت بغضآلود
...قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند!...و برگۀ سفیدم عاشقانه....قطره را در آغوش میکشد!...عشق تو نوشتنی نیست..
در برگهام، کنار آن قطره، یک قلب میکشم!...وقت تمام است.
...برگهها بالا...

+ نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد 1391برچسب:,ساعت 11:36
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
درون دل که پیدا نیست
پر از زندان و زندانیست
تو را محکوم دل کردم
نمی دانم دلیلش چیست
سبب شاید همین باشد
بدون تو نباید زیست
+ نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد 1391برچسب:,ساعت 11:2
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
قصه امشب حدیث غالب است قصه عشق است بشنو! جالب است در همان روزی که یک بود ، یک نبود جز دل دیوانه من کس نبود یک نفر آمد ندانم از کجا تا برد دل را به سوی ناکجا ! بوی عشق آمد شدم سرمست او رفتم و دست دلم در دست او تا پس از چندی رسیدم ناکجا گفتم ای دل ، من کجا؟ اینجا کجا ؟! دل خموش و عقل را چاره نبود تا کنون فکرم چنین پاره نبود روز و شب صبر از خدا می خواستم عقل را از دل جدا می خواستم لحظه ها می رفت و من در ناکجا آخر این غم تا به کی و تا کجا ؟! ابر دل جز اشک بارانی نداشت جان من! این قصه پایانی نداشت.
+ نوشته شده در دو شنبه 1 خرداد 1391برچسب:,ساعت 9:57
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
تواین بـــــــارون تنــــهایی ،
نمیدونـــی چه دلگــــیرم
جدایـــی ازنگاه تــوکه حالاگشــــته تقدیـــــرم
نمــــی دونی چه دلتـنگم
نــمی دونی چـه غمگیــنم
ندارم بیـــــش ازاین طاقـــــت
بـدون تـــــومــــیمیـرم
زمــــــان بازیچـــــــه ام کرده
شـــــدم خســـته ازاین دوران
گــــذرازلحظــــــه ها ســـخت اســت
بکن بـــــاوردگــــر پـــــــیرم
بکن بـــــــاور دگر پـــــــیرم
بیــــــا ای مهـــــــربان ، ای یـــار
بیا تـــــا که کنــــــم اقــــــــرار
که محــــتاجم به آن لحــــظه که آغـــــوش تومیــــــگیرم
نمـــیدانم کنــــون خوابــی ویا اینــــکه توبیـــــداری
ولی ازمن مپـــــرس حالـــــــم کنـــون از زنــــــدگی سـیرم...............
+ نوشته شده در دو شنبه 1 خرداد 1391برچسب:,ساعت 9:57
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
زیر باران با یاد تو میروم ، به دنبال جای پای تو
تو را می پرستم من شبانه ، برای لحظه های شادمانه
برای با تو بودن صادقانه ، می آیم من به پیشت عاشقانه
به تو دل بستم من شاعرانه ، اما افسوس از درک زمانه
چه زیباست راز زمانه ، اگر زندگی باشد یک ترانه
+ نوشته شده در دو شنبه 1 خرداد 1391برچسب:,ساعت 9:40
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|

وقت باران
دلم هوای خورشید دارد
و هنگام آفتاب
دلم مشتاق ابر باران زاست.
شب که می شود
دلم درجستجوی باریکه ای نور است
ودر دل روز
به دنبال تنهایی.
در تنهایی
آرزو می کنم همنشینی داشته باشم
ودر مصاحبت دوست
سکوت را می جویم
و آرامش را...
...خدایا!
من به دنبال چه می گردم؟!
 

+ نوشته شده در پنج شنبه 28 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 9:26
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
اگر گذر به خیالم تو دلبرانه کنی
به کنج خلوت این دل, تو آشیانه کنی
تمام دفتر خالی ز اشتیاق مرا
پر از سرود و غزل, شعر عاشقانه کنی
سکوت تار مرا کز نوای ذوق خالیست
پر از ترنم و شور و پر از ترانه کنی
به انتظار تو نشسته بیدار است
اگر سفر به دیار دلش شبانه کنی
+ نوشته شده در پنج شنبه 28 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 9:1
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺳﻪﻧﻘﻄﻪﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺟﻤﻠﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﻐﺾﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ
ﺍﺯ ﻟﺮﺯﯾﺪﻥ ﭼﺎﻧﻪﺍﺕ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﯼ،ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻬﺎﻧﻪﮔﯿﺮ ﺷﺪﯼ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﺮﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺁﻭﺭﺩﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ، ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﯼ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ،ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﯾﺪﻥ،
ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ. . .
ﺁﺭﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ..
ولی...ولی..افسوس
+ نوشته شده در سه شنبه 26 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 9:47
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|

مادرم شاخه گل باغ بلور،
پدرم فاصله عشق و غرور.
+ نوشته شده در سه شنبه 26 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 9:40
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!
روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو دلواپسی!
روز مادر به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو ، بیداری!
روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد.
روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود.

+ نوشته شده در یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 18:15
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
فقط کمی
بی حوصله ام
آسمان روی سرم سنگینی میکند
روزهایم کش امده
هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم
باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم
روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند
چون
من خوبم ....
من آرامم......
من قول داده ام ...
+ نوشته شده در یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 18:10
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
خدایا تو خیلی بزرگی و من خیلی كوچك جالب اینجاست كه تو به این بزرگی هیچ وقت من رو به این كوچیكی فراموش نمیكنی ولی من به كوچیكی توبه این بزرگی رو گاهی فراموش میكنم
خدایا کمکم کن تا هیچ وقت فراموشت نکنم
+ نوشته شده در یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 18:8
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
زندگی باور میخواهد
آن هم از جنس امید
که اگر سختی راه
به تو یک سیلی زد
یک امید از ته قلب به تو گوید
که خدا هست هنوز

+ نوشته شده در یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 18:7
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
با تو نفس کشیده ام ، با چشمان تو دیده ام
مرا از تو گریزی نیست
چنانکه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب
تو دلیل من برای حیات بودی و هستی
و چنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام
علت بودن من تو هستی
پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است
« همیشه با تو »
با تو بوده ام ، همیشه و در همه جا
+ نوشته شده در یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 18:3
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
دوری
به قصدآزار نبود
وگرنه اینهمه سال
پشت این پنجره منتظرت نمی ماندم
فراموش کردنت کار من نبود ونیست
خاموش نمیکنم هیچ شمعی را
مبادا گم کنی مسیر را
+ نوشته شده در یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 18:1
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
گاهی اونقدر دلگیر و دلتنگم که می گم : خدایا!زندگی به این بی اهمیتی و پوچی برای چی می گذرونم؟بی هیچ امیدی!
و گاهی هم حتی یه اتفاق کوچیک یه دیدار ساده اونقدر امیدوارم می کنه که عروسکم رو محکم بغل می گیرم و حتی زودتر از همه خواب می رم که شاید خوابشو هم ببینم!!...
زندگی منو باش که به چه چیزایی بستگی داره خداییش!!..
دیدن کسی عرض ۱ ثانیه!۱ ثانیه فقط و فقط ۱ ثانیه!!...
اونقدر خوشحالم کرد که احساس بی وزنی هم دیگه واسه وصفش کمه!
و اونقدر غمگین شدم که تموم اون راهی که واسه دیدنش رفتم رو موقع برگشت فقط اشک ریختم!
سرم درد گرفته بود و تموم خاطره هام جلو چشمام رژه می رفتن!
چاره ای نداشتم جز اینکه سرم رو به شیشه تکیه بدم و چشمامو ببندمو
وای از خاطره ها!.......

+ نوشته شده در یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 17:58
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
من بدهکار توام ای مادر
همه جانی که به من بخشیدی
لحظاتی که برای من جنگیدی
و بدهکار توام عمرت را
روزهایی که ز من رنجیدی
اشک ها دزدیدی، و به من خندیدی
....
من بدهکار توام ای مادر!

+ نوشته شده در شنبه 23 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 8:38
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
من خدایی دارم که در این نزدیکیست
نه در آن بالاها
مهربان خوب قشنگ
چهره اش نورانیست
گاه گاهی سخنی می گوید
با دل کوچک من
ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد
اومرا میخواند
نام او ذکر من است در غم ودر شادی
چون به غم مینگرم
آن زمان رقص کنان می خندم
که خدا یار من است
که خدا در همه جا یاد من است
او خداییست که مرا می خواهد .............
+ نوشته شده در شنبه 23 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 8:37
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
عزیزتر از جانم
<-CategoryName->
|
|
|
کاش قادر بودم انچه را که در وجودم می گذرد با تو در میان بگذارم.تمام لحظات و دقایق عمرم مملو از مهر توست و تمام ثانیه هایم انباشته از تصویر توست.مهر تو چون نسیمی روح انگیز و دل نواز به حریم قلب تنهایم پانهاده است و دل پریشانم تو را می جوید وجودم از درد جانسوزی گداخته است.تو تنها موجودی هستی که بعد از خدا دوستت داشته ام شاید باور نکنی اما تا به امروز هیچکس را به اندازه ی تو دوست نداشته ام در کنار تو برای من ابدیتی وجود ندارد .هر چه هست در وجود توست.عشق تو در تمام وجود ریشه دوانیده و من قادر نیستم در برابر این غریزه ی طبیعی به جنگ طبیعت بروم.کاش کور بودم و تو را نمی دیدم.کاش کر بودم و با تو سخن نمی گفتم تا تو را در چنین گردابی گرفتار نمی ساختم دلم می خواهد انقدر بگریم تا از اشک هایم جویباری جاری شود و سیلی روان گردد که تا خانه ات امتداد یابد و تو را سوار بر زورقی در میان سیلاب اشکم به نزد من بیاورد.می خواهم فریاد براورم و شرح پریشانی خود را قصه ی بی سروسامانی خود را به گوش جهان برسانم.در میان رویاهای واژگون شده ام باز انتظار معجزه ای را میکشم در ناامیدی و یاس به امیدی واهی چنگ می اندازم و به نظر من هیچ انسانی بر پهنه گیتی تا کنون چنین انسان دیگری را دوست نداشته است من همه جا حضور تو را حس می کنم و کوچه های خلوت شهر را با یاد تو بو میکشم.از همان لحظه که عشق تو به خانه ی دلم کوبید دیگر خود را فراموش کرده ام و خانه ی چشمان تو کعبه امال من گشته است.گاه با خود می گویم کاش هرگز ندیده بودمت و گاه بر خود نهیب میزنم که در ان صورت تا پایان عمر عبث و باطل می بودم.به خدا سوگند تا روزی که زنده ام ان روز اشنایی را فراموش نخواهم کرد.خاطرات ان روز ها همیشه در لوح ضمیرم باقی خواهند ماند.شیرین تر از جانم این یک واقیعت انکارناپذیر است که وقتی انسان در برابر مشکلات به بن بست رسیده و متاصل ودرمانده گردید و در عین ناامیدی و بی پناهی به یاد خدا می افتد.

+ نوشته شده در سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 9:26
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
<-CategoryName->
|
|
|
خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید:
همان لحظه که تصور می کنی به آخر رسیده ای، درست در لحظه ی آغازی...
+ نوشته شده در دو شنبه 18 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 19:9
توسط
ازاده
|
|
|
| | |
|
|